بسم الله الرحمن الرحیم

 

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و حنجر

تلاطم میکند حنجر به حنجر

غم زهرا مرا سوز درون داد

دم حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آمیخت

مرا سودای زینب در به در کرد

نصیبم جرعه ای خون جگر کرد

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم زمشک تیر خورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی

دو عالم پر شد از بوی اقاقی

مشامم پر شد از داغ شهیدان

که می گردم بیابان در بیابان

اگرچه تا کنون کاری نکردم

دعا کن تا ز میدان بر نگردم

بگیرم دامن دشت ودمن را

سراغ عندلیبان چمن را

بپرسم از لب تیغ زلیخا

نشان یوسف بی پیرهن را

صبا در خاک و خون آیا ندیدی

شهید بی سر و دفن و کفن را

   شاعر دلسوخته ( مرحوم آغاسی )