آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فر زند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

دختر عزیزم یوتاب سوالی را مطرح کرد که داغ دلم را تازه کرد..شاید خیلی پیشتر از این می دانستم که ما باید یک جائی پاسخگوی این نسل تشنه باشیم..........نسلی که از دین تنها پوسته اش را می بیند و ان هم پوستین وارونه........در این بازار مکاره که هر کسی ساز خودش را می زند و دین که باید چراغ راه باشد ....اصلا مسیر راه و خود راه باید باشد.......تبدیل شده به اسکناس بی پشتوانه.........اشتباه نکنید...چوب تکفیرتان را اندکی با تانی بر سرم فرود آرید...........سوال یوتاب یک پرسش تاریخی است........بعنوان یک مادر که نگران این نسل است و دلم برای ان می سوزد از همه ی دردمندان دین شناس که شاید درست تر دین شناسان دردمند اینست که وقتی برای دنیا دین را هزینه می کردیم.........آیا هرگز کسی دغدغه ی این را داشت که بعد از ما نسل های دیگری روانند و برای رهروی نیاز به راهنمائی دارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟...........این وبلاگ سیاسی نیست.....داعیه ی تبلیغ دین را هم ندارد.....اما درد دین دارم......و درد بزرگ من اینست که اگر سر بر خاک لحد بگذارم....آیا امیدی هست که فرزندم از سر یقین برایم سوره ای بخواند........آیا من نادانسته سد راه نشده ام؟؟؟؟؟که نفرین خدا د امن مرا نگرفته که راه را بر رهجویان گرفته باشم..........

بدعت های شنیعی که بر دین بسته شده و به جای انکه کشتی نجات باشد شده حائل ما با صراط.........

برای تشنگی حسینی گریه می کنیم که سیراب از معرفت ال... است و تشنگی خود را نمی بینیم............

حسین رو به حبیبش ارمیده.........و ما با حبیبان جفا می کنیم بر سر دنیا............

او عاشقانه و مشفقانه ندای یاری سر می دهد.......و ما با عتاب و خطابمان خواهان پیروی هستیم...........

همه ی فرزندانم می دانند که من با دلم زندگی می کنم..........

حسین را....و دین را نیز .....با دلم دریافتم............اما بخدا سوگند وقتی بدنبال علم هم رفتم قطره ای به شناختم افزون نشد.........آفتاب آمد دلیل آفتاب............

اما..............من دعوی بر صلاح بودن ندارم..........اصلا متاعی برای عرضه ندارم..........فقط دست یاری دراز کرده ام برای عطش فرزندانم جرعه ای آب کفایت می کند.............

                              مادر نگران و دردمند