کر بلا گفتم کران را گوش نیست

ورنه از غم بلبلی خاموش نیست

بلبان چهچه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

یادی از غوغای اصغر می کنند

غنچه می بینم دلم پر می زند

بوسه بر قنداق اصغر می زند

گفت: بابا بی برادر مانده ای؟

بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟

گر تو تنهائی بگو من کیستم ؟

اصغرم اما نه اصغر نیستم...

خیز و اسماعیل را آماده کن

سجده ی شکری بر این سجاده کن

ای پدر حرف مرا در گوش گیر

خیز و این قنداقه را در دست گیر

خیز و با تعجیل   میدانم     ببر

بر سر نعش شهیدانم       ببر

تشنه ام ! اما نه بر آب فر ات

آب می جویم ! ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است

تیر آن نامرد احیای من است

آتش اقیانوس را آواز داد

آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد

خواب زینب ر ا چه خوش تعبیر کرد

زینب آیا سر به محمل می زند ؟

کاروان را زخمه بر دل می زند؟

ای پرستار پرستوهای من

مر هم زخم تکاپوهای من

ای زبان صدق و تصدیق و صفا

اولین بیمار چشم مصطفی

عصمت زهرا عزیز مرتضی

در کجائی رستخیز مرتضی

عصر عاشورا علم در دست توست

کرسی و لوح و قلم در دست توست

غنچه ها را گرچه پرپر کرده اند

کوله بارت را سبک تر کرده اند

------------------------------------

شیعگی تنها نماز و روزه نیست

آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت

تا در او جوشد شراب معرفت

-------------------------------------------

نمی دانم چه سر دارم من امشب

زدم بر سیم آخر دیگر امشب

ز آهم صد هزاران ناله خیزد

بیابان تا بیابان لاله خیزد

زموج ناله ام عرش الهی

شود در بحر حیرت همچو ماهی

اگر آهی کشم طوفان بر آید

امان از آتشی کز جان بر اید

بسوزاند زمین و آسمان را

نگه دارد تکاپوی زمان را

         ( شاعر خونین دل مر حوم آقاسی )