روزی که شروع به نوشتن کردم و با اطلاعاتی اندک از اینترنت وبلاگی در بلاگفا درست کردم تنها سرمایه ام در این راه عشق عظیمی بود که نسبت به فرزندانم داشتم و برای همراهی با انها لازم بود که دنیای مجازی را که لااقل بخشی از اوقات انها را پر می کرد بشناسم......از دیر باز نوشتن کمک شایانی به من در جمع بندی افکار و ایده هایم می کرد........نوشتن اتفاقات و مرور انها  بعد چندی امکان واکاوی گذشته را برایم فراهم می کند.در خلال نوشتن بخشی از تعقلم که در بند احساسات مانده گویی ازاد می شود و در مواجهه با هم راهنمایی مناسب و ارامش بخش می شوند برایم.........همیشه در برابر غم ها و شادیها بهترین و مناسب ترین پناهگاه من هستند.غم و شادی هر دو دارای فشاری هستند که در موقع بروزشان شما را غافلگیر می کنند.......در این هنگام شما نیاز به تکیه گاهی دارید تا در برابر استرس وارد شده خوددار باشید.خدای مهربان بهترین پشتیبان من در سالهای عمرم بوده و نوشتن محملی مناسب برای این ارتباط دوسویه و زیبا.........

نوشتن وبلاگ خواص خودش را دارد........وقتی در دفترم می نوشتم تنها خودم با خودم مواجه می شدم........اما وبلاگ نویسی مثل زمزمه ای است که شما اشکارا در جمعی اغاز می کنید........انوقت مضمون اوازتان........تن صدایتان.........حسی که در ان پنهان است و........فاکتورهای بیشماری مثل جریان اب رودخانه شما را چون قایقی هدایت می کنند......داشتن مخاطب شما را در برقراری ارتباط حساس و راضی می کند.........حضور مجازی به شما این امکان را می دهد که وجوهی از شخصیتتان را که بخاطر ملاحظاتی پنهان مانده اشکار کنید...موافقان و مخالفانی می یابید........و در نهایت احساس مسئولیتی به سراغ شما می اید که هم بدیع است و هم شیرین........و گاه........استرس اور.........اگر بخواهید نسبت به اثار حرفهایتان بر روی دیگران حساس باشید........

من در زندگی روش خاص خودم را دارم........ساده...بی پیرایه........روراست........و البته گاهی درونگرا.........بی سیاست 0 صفتی که نزدیکانم به من می دهند)........تعصب بدون دگماتیسم.........از فضولی بیزار و در عین حال اماده برای کمک ( دیگر خواهی به جای خودخواهی).........برای همه ی اینها از دلم کمک می گیرم......از قضاوت بیزارم و شاید از برخی سخن بگویم اما حکم نمی کنم..........اینها ضعف هایی هستند که همزاد من هستند و من با همه ی این کاستیها  و علیرغم تضاد عجیبی که گاه با وقایع پیرامونم دارم اما خدا را شکر از زندگیم راضیم.......به خدا.......به کائنات........و همه و همه عشق می ورزم........زیرا رد پای مهرش را در همه جا و همه کس دیده ام........به زن بودنم بخاطر شباهتش با خدا گونگی می بالم...........زیرا زن عصاره ی تجلی ذات اقدس الهی است.......زن و زایش منشائ کمال انسانها ست........ومادری کامل ترین و بدیع ترین صنع خدای بزرگ.........مهر مادری چشمه ای زلال از دریای رحمت اوست......

مهر و اب از یک سرچشمه اند و هر دو اثار یکسانی دارند.........طراوت و تازگی..........تغییر مطلوب.........و رشد به سوی کمال همه و همه با مهربانی و خلوص بدست می ایند.........رستن جوانه در دل سنگ.........از معجزات اب است و مهر......

قهر و غضب گر چه گاه کارسازند اما قدرت مهر و اب کاراتر ند......

در این چند ماهه که میهمان قلبهای پاک و پرشورتان بودم هرگز داعیه ای جز مهر نداشته ام.........صادقانه شما را خوانده ام........اشک ریخته ام.......... و گاه نظری داده ام.........درست یا غلط نمی دانم.........من فقط 48 سال دارم.........اما ..........فقط و فقط خیر همه را خواسته ام..

اکنون- سارا ی خوب من مرا مورد سوالی سخت قرار داده.........رازهای موفقیت زندگی زناشوئی کدامند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

ایا من زن خوشبختی هستم؟؟؟؟بیگمان آری.........

ایا من در زندگی همواره موفق بوده ام؟؟؟؟؟؟؟؟بیگمان .........خیر.....

خوشبختی در پندار من رسیدن به خواسته ها نیست........بلکه سازگاری با نداشته ها و امید به اینده ی روشن ........و حرکت به جلو با توکل به خداست..........ارامش حقیقی اوج خوشبختی است اما گاه لزوما با موفقیت همراه نیست و بالعکس.........

اسایش و ارامش دو بال برای حرکت بسوی خوشبختی هستند.........

نمی خواهم شعار بدهم.........من لا معاش له.....لا معاد له...........

اما ارامش نقش پررنگ تری در زندگی دارد........چه مجرد باشید و چه متاهل برای رسیدن به ارامش باید باوری ارام.......قانع.......... و مطمئن داشته باشید.......تفاوت ها اجتناب ناپذیرند....در مواجهه با انها باید صبور باشیم.........مثلا نوع اداب و معاشرت ما با دیگران........علائق ما........نگاه ما.........ظاهر ما......باطن ما با دیگران حتی با نزدیکترین فرد خونی ما ( حتی با دوقلویمان ) فرق دارد.......هر کسی حق دارد بر اساس خصوصیات خودش با ما معاشرت کند و حق دارد از پذیرش ما برخوردار باشد.........زشتی و زیبائی.......خوبی و بدی در اکثر موارد برخاسته از طرز تلقی ما از مسائل است.......ما همانطور عمل می کنیم که تربیت شده ایم و در اکثر انها بطور مستقیم مسئول نیستیم......زیرا پروسه ی تربیت ما از قبل از ازدواج والدینمان اغاز شده است!!!!!!.........باید بکوشیم خودمان و دیگران را در درجه ی اول به همان صورت بپذیریم.......تا از لذت یک رابطه ی خوب بهره مند شویم.........توقع مان از پذیرش توسط دیگران باید واقع گرایانه باشد....

بی پرده بگویم.....خودمان را یک سر و گردن بالاتر نبینیم........تمرین کنیم که نظر دیگران را خوب گوش کنیم......به ان فکر کنیم.....و اگر پذیرفتنی است بپذیریم..........عجب و غرور افت بزرگی است......کسی که تواضع می کند نه تنها یک قدم عقب نرفته....بلکه در حقیقت فاتح میدان است........زیرا قلب طرف مقابل را تصرف کرده........

ادامه دارد................