هنـــــوز هــم ... ؟

 

ای بیکرانه غربت دنیا هنوز هــــــــــم

تنها ترین غریبی و تنها هنوز هــــــــم

این موج ها صدای غــزل های غربتند

 در انعکاس خاطر دریا هنوز هــــــــم

گلبوته های خون تو بعد از هـزار سال

گل می کنند در دل صــحرا هنوز هـــم

دستی نکرد دردل تـــاریخ روزگـــــــار

ترسیم عشق مثل تو زیبــا هنوز هــــــم

هر محفلی به نامِ بلنـــد ت مزیـــن است

هستی تو شمع محفل دلهــا هنوز هـــــم

از آن خلایقــی که دم از عشق می زدند

عالــــــــم نکرده مثل تــو پیـــدا هنوز هم

می بینمت غریـب و کنــارم نشـســته ای

می پرسم از نگــــاه تو آیــــا هنوز هــم ؟