حدود ده سال پیش یک دستگاه کامپیوتر خریدیم.......ان موقع دسترسی به اینترنت بسهولت الان نبود...انگیزه ی ما از خرید دستگاه رسیدن به نوعی خودکفائی برای تحقیقات د انشجوئی دخترها بود....در ان موقع تعداد کافی نتها ی در دسترس کمی بیشتر از انگشتان دست بود.....خیلی زود ارتباط بچه ها با دوستانشان بصورت چت شکل گرفت........ارتباط من بعنوان یک مادر با بچه ها بصورت یک ارتباط افقی و رودررو است...بخاطر خاطره ی ناخوشایندی که از ارتباطم با مادر خودم داشتم سعی کردم با انها رفیق و همراه باشم....با اینکه حتی نحوه ی خاموش و روشن کردن دستگاه را بلد نبودم اما بیشتر اوقات در کنار انها می نشستم تا در جریان ارتباطات انها باشم..ایجاد ارتباط با دیگران از نیازهای اولیه انسانی ماست اما سلامت یک رابطه است که ما را در جهت رسیدن به خواسته مان یاری می دهد.شناخت درست و شفاف زمانی میسر است که طرفین رابطه در سطح یکسا نی از نظر صداقت و روراستی باشند......اما متاسفانه چت خیلی زود به مسیر اشتباهی افتاد.......استفاده از هویت های جعلی و از ان هم بدتر هویت چندگانه بصورت رسمی عادی بر چت سایه افکنده.....البته طبیعی است گاهی ملاحظاتی در بین است و طبیعی است که اساس تربیت و نگاه ما بعنوان یک شرقی و ایرانی با دیدگاه غرب و غربیان متفاوت است....اما در بحث اشنائی برای ازدواج لااقل شناخت اولیه باید در دنیای واقعی و با کمک خانواده صورت بگیرد زیرا احساسات غالب بر طرفین مانع از شناخت درست می شود.......البته ارتباط می تواند به شکل مجازی هم باشد اما باید مطمئن باشند که با هم روراست باشند.....بسیار شاهد این بودم که افراد با هویت جنس مخالف خود را معرفی می کنند.......شناخت یک مقوله ی بسیار پیچیده است خصوصا در عصر حاضر.....شاید بخشی از مشکلات حاکم بر زندگی زناشوئی جوانان ناشی از عجله در تکمیل شناختشان از هم باشد.........

من منکر استفاده از مظاهر تمدن نیستم اما فکر می کنم همه ی وسائل در جهت رسیدن به کمال ما باید باشد.....اینترنت و چت مثل هر ابزاری می تواند درست و به جا مورد استفاده قرار گیرد اما اگر بدست زنگی مست بیافتد می تواند سبب ویرانی  زندگی شود...

حدود یک سال پیش با پررنگ شدن حضور دوقلوها در نت لازم دیدم که نقش فعالتری داشته باشم........وقتی شروع کردم حتی نمی توانستم کامنت بگذارم و فقط سرچ می کردم اما کم کم لزوم نوشتن در وبلاگ را احساس کردم و به کمک انها در بلاگفا دغدغه های ١ را براه انداختم.......بعد از مشکلات بلاگفا در خرداد ٨٨ به پرشین امدم .  کتمان نمی کنم که احساس مقبولیت یک نیاز مشروع است (البته در حدیکه به خود شیفتگی نرسد) . ومن از اینکه به سطح قابل قبولی از نظر مقبولیت صرفنظر از موقعیت اجتماعی رسیده ام به خود می بالم......این احساس رضایتمندی از خویشتن خویش سبب رشد بهتر روحی و اخلاقی ام شده است.بخشی از نیازهای عاطفی ام اقناع شده است و منابعی غنی برای مطالعه کسب کرده ام.

البته من در زندگی شخصی هم ادمی روراست هستم که البته کمی درونگرا هستم .روش خاص من گاهی برایم دردسر ساز بوده اما ترجیح می دهم از خودم راضی باشم تا پشت یک ماسک پرزرق و برق پنهان شوم..........