بار دیگر اردیبهشت با هزار  رنگ و جلوه گری از راه رسیده است. غنچه های  فروردین  به گلهای اردیبهشت بدل شده اند. گل های  بهارنارنج به نرمی و سبکی کم کمک باز می شوند و عطر جان بخششان فضای خانه را عطر اگین کرده.........من مسحور این تابلوی زیبا و عاجز از وصف این شکوه بی بدیل.........با خود می گویم کاش می شد طبع شعرم باز  گردد  تا بتوانم  اوج احساسم را به تصویر بکشم........

۴٩ بهار را........۴٩ اردیبهشت را از سر گذرانده ام..........اما انگار هر چه می گذرد دل شوریده ام بیتاب کشف و شهودی دیگر است.....تارهای سپید مو........خطوط ریز چین های صورتم.....حتی دردی که گاه و بیگاه در مفصل ها نیش می زنند.....را دوست دارم......می خواهم با اغوشی باز پذیرای میانسالی باشم........

این تابلوی زندگی من است .......رنگارنگ و کم نظیر.......با روزهائی پر فراز و فرود.........کوه ها و نشیب دره ها.........دشتهائی برای ارامش.........و تلاطم امواج سرکش چالش ها..........غنچه هائی که روئیدند.......برخی ناکام و فرو ریخته.......و بر خی بالیده و شکوفا........هرجا شکوفائی بوده بیگمان دست اختیارم نیز با جبر تقدیر هماهنگ بوده و هر جا در بر ابرش ایستادگی کردم  ناگزیر به باز پس دادن تاوان........هر جا تاوان پس دادم گنجی گران نصیبم شد.....تجربه.............

همه ی رنگها را دوست دارم زیرا دریافته ام که برای رسیدن به تابلو ی نهائی باید صبوری کرد......

پ . ن--   به سالگرد ورودم به نت نزدیک می شوم .

پ . ن --  به پاس مهری که نثارم می کنید جز اشک شوق تحفه ای بر ای عرضه ندارم.

                                                    مادر