اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی

از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

تا از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره

تو امـید مـنی امـا

داری از دسـت مـن مـیری

با دسـتهای خودت داری

هـمه هسـتیمو میگیری

دعـا کردم تو روبـازم

با چـشمی که نـخوابـیده

مگه مـیذاره دلتـنگی

مـگه گـریه امـون مـیده

مریـضـم کـرده تنـهایی

ببـین حـالم پریـشونه

من اونقدر اشـک مـیریزم

کـه برگردی به این خـونه

حسـابش رفته از دسـتم

شبـایی رو کـه بـیدارم

شـاید از گـریه خوابـم بـرد

درهـارو باز مـیذارم

پ. ن-گاهی گذر از ثانیه ها انقدر سخت و جانکاهه که انگار یک قرن رو سپری کردی .فرقی نمی کنه در انتظار حضور جانبخش عزیزی باشی یا.........در فراق پاره ی تن دست و پا بزنی.................وای از روزی که هر دو با هم تو را درگیر کنند.این روزهای قشنگ  شعبان بشدت دلتنگم و لبریز از عطش حضور عزیزانم........چشم به راه رسیدن هر سه...........دخترم..........زهرا..........رمضان...............