قبل نوشت -

                      هله نومید نباشی که تو را یار براند

                  گرت امروز براند نه که فردات   بخواند

                 در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

                ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

                و اگر بر تو ببندد همه ره ها و  گذر ها

               ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند....

امروز دخترم مرخص می شود .وقتی سرم خلوت شد برایتان از حکمت نهفته در این روزها خواهم گفت.فردا چهارمین سالگرد سفر پدر مهربان دخترک ماست.به دلم افتاده که نصیب او هم از این درد و رنج بزودی می رسد.

از دیروز ظهر مادر بند انگشتی بعلت خ و ن ر ی زی شدید در بیمارستان تحت مراقبت قرار گرفته.......ساعات دیروز از ساعت ١٢: ۴۵ تا ٩  شب در بیم و امیدی توام سپری شد تا عاقبت فرشته ی ما پیامش را داد:

 من هستم و ادامه می دهم......... من با همه ی توان افکار بد را پس می رانم وبه  او فکر می کنم که خواهد بالید و روزی در این دنیا جای خودش را خواهد یافت.دکتر اما خیلی تلخ و گزنده از احتمال ریسک بالا و ...حرف زد.فقط نگران روح شکننده ی مادر جوان هستم که به تخت زنجیر شده......

پ. ن- این روزها زیر بمباران امتحانات در تلاشم تا تاب بیاورم.......دختر خواهرم بیش از ٧ روز برای بررسی علائم مشکوک بستری شد و دکتر 

اطفال در پی ازمایشات مکرر هنوز به تشخیص قطعی نرسیده.....متاسفانه دخترک شیرین ما مشکوک به ارتریت و یا ل و س م ی است.بیشتر وقتم در این روزها در بیمارستان می گذرد.

 در این روزها ما را دعا کنید. عزیزانم دیدن پیامهای مهربانیتان دلم را غرق نور و امید می کند. امیدوارم پست بعدی سرشار از امید و زندگی باشد.

                                امین