قصدم اینست که از عرفه بنویسم.......از عرفات........ایا خواهم توانست؟؟؟؟؟؟مطمئن نیستم.......اما یک چیزی مثل رویش یک جوانه در دل سیاه خاک دارد از توی دلم جوانه می زند........حسی بی بدیل و غیر قابل وصف.......

سال ٨۶ در صحرای عرفات:

بعد ساعتها امده ایم زیر چادر ها درکنار جبل الرحمه........برای درنگ.......تمثیلی از برزخ......در انتظار......زیراندازی نازک حائلیست بین تو و رمل ها  ( شنهای ریز ) و نرم و...داغ........همانطور که چشمانم را بسته ام حرکت حشره ای را روی تنم احساس می کنم.......چشمانم از وحشت گشاده میشوند...می بینمش اهسته از سمت راست بدنم بسوی چپش می رود....از روی احرامی ( لباس حاجیان ) پاهایش را روی پوست تنم احساس می کنم.......باید صبر کنم تا خودش راهش را پیدا کند...مجاز نیستم برش دارم زیرا اگر اسیب ببیند بایستی کفاره بدهم........یک گوسفند!!!!!!عجیب نیست؟؟؟؟؟؟؟وقتی تمام میشود اغازی دیگر در حال اغاز است.......در فکرم............روحم..........من از خود هیچ اختیاری ندارم.......هیچ کس ندارد.......انجا در بیرون هم همینطور.اینجا تمرین می کنیم تا یادمان بماند که همه ی مخلوقات در امانند به اذن او.......لاشریک له.....و هر که سرپیچی کند مجبور به پرداخت تاوان است.....کفاره......تمرین می کنیم که اماده شویم برای روزی که تنهائیم در گوری تاریک و سرد.با حشرات....و...........بی هیچ دفاعی.تسلیم تسلیم...........

خرد و کلان........همه یک گونه می پوشند.می خورند........و همه یک دست در برابر عظمتی عظیم..........تا تمرین کنیم عظمت تنها از ان اوست........لا شریک لک لبیک......و ما همه در پیشگاه او برابریم...........بادیه نشین بدوی.با کاخ نشین ........

و من از حج این احساس ضعف و تمرین ان را در برابر خلقت........و امنیت همگانی برای همه ی موجودات........را زیباترین و پرمعناترین جنبه ی اشراق حج یافتم......

تمرین بیخودی ( از خود برون شدن ) برای خروج از مرزهای ذلت.......ذلت نیاز.......که عزتم را نشانه گرفته است......

و اینگونه است که حج باید اغاز سفری باشد از خود........خودی خود.........برای ساختن انگاره هائی نو در ذهن و درون و پیاده کردنش  در برون........شکستن نبایستن ها و ساختن باید ها .........

گام نخست مبارزه با فراموشی است این دشمن دیرینه ی انسان.......فرصتی که بدل به تهدید شده........فراموشی برای تطبیق ما با شرائط دشوار نه از یاد بردن حقائق.......که اولی فرصتی است برای جبر ان...و دومی چاه ویلی است برای دور شدن از ارمان ها.....نیازهای به حق...........

                                     التماس دعا