روزنگار ٢٨ آبانماه ١٣٧٣ شمسی

ساعت ۶ صبح.......

با پاره شدن کیسه اب دوقلوها عزمشان را برای ورود به دنیا جزم می کنند........

ساعت ٨ صبح.......

مادر دوقلوها در معیت عمه ی دوقلوها راهی بیمارستان می شوند.....

ساعت ٩ صبح..........

مادر توسط پزشک ( آ قای دکتر ) آماده ی ورود به اتاق عمل می شود........

ساعت ۴۵/ ١٠ اولین شان و سپس دومی چشم به دنیا می گشایند........

ساعت ١١ بیرون اتاق عمل.........

خانواده و دوستان شاهد دو عدد دختر موطلائی بسیار ظریف با وزن های اولی ( ۶٠٠/٢ و دومی ۴٠٠/٢) کیلو.......

ساعت ٢ در اتاق بیمارستان............

بعد از ٣ ساعت بچه ها را با شوقی آمیخته به ترس در آغوش می گیرم........دو نوزاد عین هم....همسان.......

با اولین نگاه به شما پاره های تنم ......قلبم سرشار  شوق وسپاسی بیحد از خدای بزرگم برای سلامتی تان  میشود......با خودم عهد می بندم در همه حال رعایت مساوات را در بین شما بکنم.همانگونه که خدای مهربان همه چیز را به تساوی بین تان تقسیم کرد.

                   زاد روزتان مبارک دلبندانم.........قلبقلب