دو هفته بود که نسخه ی ارتوپد در کیف اما دریغ از همت برای فیزیوتراپی........می اید همو که قد دوستیمان به ٣٠ سال رسیده و می بردم با عتاب و خطاب بسوی فیزیوتراپی.....و سلامتی...........

چند روزی است که می روم و بر می گردم.........گاه سبک چون پر.و گاه سنگین و دردناک چون سرب...........

قرار گذاشته ایم که برگردم به سیاق بیخیالی جوانی ( اگرچه نبود ) و اندکی این تن خسته و دردناک را استراحتی بدهم برای مشق دوباره ی کار و تلاش اما این بار بدون درد...........

جلسه ی سوم در می یابم که عدد دارائی ام در دفتر بیماری ۴ است........انگار زندگی حالا که نتوانسته حریف روحم شود کمر به شکستن کمرم بسته.زهی خیال باطل.....شکستش می دهم........به ضرب عشق.به زور دعا..............کنجد به ماه ۴ وارد شده و من بیرون میشوم از ۴ درد.......