این روز ها گاهی دستخوش افکار عجیب و غریبی می شوم. انگار از دور بینی به دنیا می نگرم که میشود هر از گاه لنزش را عقب و جلو برد .هربار تغییرات شگرفی را در کادر پیش رو مشاهده کرد. گاهی تکه ای از گذشته برابر دیدگانم جان می گیرد انقدر که از زمان حال تو گوئی کنده می شوم اینطور مواقع اگر تصویرم را در ائینه ببینم بیگمان از دیدن سیمای شکسته اش حیرت می کنم. نه نمی توانم بگویم که چه زود گذشت.........

               

 

تمام ان روزهای پر شکیب و فراز را با تمام ذرات وجودم  از سر گذراندم. چطور می توانم ادعا کنم که چه زود گذشت؟ روزهائی  ملتهب ........گاه انقدر تند و نفس بر چون صعود از شیبی تند  و گاه کند و بطئی همچون عبور قاصدکی نرم و سبکبال در مسیر نسیم.......گل نرم سرشتم در اسیاب تند زمانه در ترکیبی شگرف از احساس و حادثه بدل به شی غریبی شده که گاه خودم هم از شناختش حیران می مانم.......ان دخترک خیال پرداز روزهای دور حالا زنیست در استانه ی گذر از 50 سالگی.........