بعضی وقتا خیلی دلم می گیره وقتی دور و برمو نگاه می کنم انگار از یه جای دور به یه سیاره ی ناشناس تبعید شدم. همه جا نامانوس و غریبه است.

دلم می خواد وقتی بهت لبخند می زنم و از ته دلم برات آرزوهای خوب می کنم تو هم از ته دلت باورم کنی.دلم می خواد وقتی دستامو برای بغل کردنت وا می کنم پسم نزنی......باورم کنی...دلم می خواد وقتی به احترامت با این پاهای دردناک از جام پا میشم با اون نگاه تلخت زهر نریزی به جام دلم.........دلم می خواد وقتی باهات روراستم اونقدر که حتی دلخوریمو ازت پنهون نمی کنم باهام روراست باشی..با خودت روراست باشی........خیلی سخت نیست باور کن.دلم می خواد بهم احترام بذاری قبل اینکه ازت گدائیش کنم یا بزور وادارت کنم.

ترو خدا هلم نده لبه اون پرتگاه .......لبه ی تیز خشم که تهش جهنم دهن وا کرده.......وقتی بهت مهلت میدم فکر نکن از سادگی و ناتوانیمه...من خودمو خوب می شناسم اگه برسم به اون لبه.....دیگه نمیتونم .....ایکاش دیر نشه............

                              ایکاش...........