این روزها در حال باز کردن بارها و جابجائی شان انگار بقچه های خاطراتم هم بی اختیار باز می شوند .........با اینکه بخاطر بازسازی دیگر خیلی ازفضاها تغییر کرده و بقولی اتاق ها تغییر کاربری داده اما هنوز رد گذشته ها از لابلای دیوارها سرک می کشند.

هنوز خیلی مانده تا خانه شکل خانه بگیرد . باید مراقب باشم که وسواس قدیمی دوباره قد علم نکند!!!

باید باور کنم که خیلی چیزها دیگر مثل گذشته نیست.روزهای تلخ و شیرینی را در اینجا جا گذاشتم و رفتم. جوانی ام را هم....... حالا دوباره............کاش بتوانم دوره ی جدیدی را در این خانه شروع کنم.

رمضان امسال عطر و بوی دیگری دارد.زیر سقفی که موقتی نیست. دیگر دغدغه ی اجاره ی بیستم هر ماه ازارم نمی دهد. دم افطار از ته ته قلبم برای همه ی فرزندانم......عزیزانم دعا می کنم..انگار اسمان را نزدیکتر احساس می کنم.

پ . ن - اینترنت ما وایرلس شده اماانگار گذاشتن پست و کامنت نیاز به شکیبائی بیشتری دارد.به همه سر می زنم و کامنت هم می گذارم اما همه انگار بین راه گیر می افتند!!!!!!!!