از بس ننوشته ام قلمم زنگار زده..........جای حروف را هم به سختی پیدا می کنم.

اما باید دوباره شروع کنم..........

این را از نگاه خندان و درخشان این فرشته ی کوچک وام گرفته ام.

امروز دقیقا 4 ماه و. 15 روز است که عطر بهشتیش مشام جانمان را معطر کرده و

رنگ روزهایمان با طلائی خورشید چشمانش تلاءلوئی خاص بخشیده.......

دخترک ما برای خودش قوانینی خاص دارد برای تمتع از هر چه هست و نیست........

با مادرش بسان گهواره ای غلطان و آوائی شورانگیز البته با نجوائی که خود انتخاب کرده

به خواب می رود.

با خاله ی بزرگش بیقراریش را مرهم می گذارد و بر روی نازبالش رو پاهای او تنها ارام

می گیرد.

با خاله وسطی با هزار ناز و ادا شیر را می خورد از خوابگاه ببعی ها ( عکس شیشه

شیر )

 

و با دوقلوها هم عالمی ما سوای همه دارد. با یک دست باید بغلش کنند و با دست

دیگر صفحه ی لپ تاب را برایش باز کنند.با انگشتان پاهای کوچکش هر از گاهی

کلیدی را بفشارد و از دگرگونی صفحات لبخند گشادی تحویلشان دهد.

با پدر جون باریهای صبح و شبش را به اشتراک می گذارد و البته خوب می داند که با

مهره ی مارش بد قلق ترین گره ها را از پیشانی هر کسی بگشاید.

آرتای من دومین نتیجه از خاندان مادری و سیزدهمین نتیجه از خاندان پدری است اما

بیگمان از معدود نتیجه هایی است که گوی سبقت را در دلبری و فتح باب قلوب 

از همتایانش ربوده ..........

هر روز بیشتر از دیروز مست و شیدای وجود نازنینش می شویم و از طراوت و حلاوتش

سیراب.........

 

ببخشید که کامنت ها را بی جواب می گزارم.گناهش پای تعمیرات کشدار خانه و

چشمان کم سویم........

سمانه جان جواب ایمیلم را ندادی !!!!!!!1خبری از خودت بده.......

  اینجا  می توانید مطالب جالبی برای خواندن پیدا کنید.

 

          اینم...........آرتادخت منمژه........

 

       ماشاالله  یادتون نره   از خود راضی