شاید این بیشتر یک واگویه باشد با خودم تا یک پست همگانی .........

یک درد دائمی که در تکه ای از زمان مثل ضربان قلب می زند...می زند.......

زیارت عاشورا برای من فقط یک دعا نیست......یک دخیل برای گرفتن حاجت هم........

برای من یک عهدنامه ی از یاد رفته است که باید آنقدر خواند و خواند تا............

شاید....................................

یادمان بیافتد که چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک فراز از این دعا بیشتر آتش به جانم می زند........انگار ان را برای تذکار

کوبنده تر می بینم...............

  لعنت بر امتی که دفعتکم    ( شما را راندند )و ازالتکم  ( شما را به زیر کشاندند همچون غارتگرانی که سواری را از اسب راهوارش به زیر کشند ) از مقام و مرتبه ای که از آن شما بود............

و.........وای بر کسانی که این لعنت خطاب به آنهاست..............

 

کربلا............سرزمین حزن........

 

سه سال پیش با مردمانی ساده دل و زلال تر از اشک چشم.....راهی کربلا

 

 شدم ......عصر تا سوعا  از نجف به طرف کربلا راه افتادیم....

 

قرار بود 20 کیلومتر پیاده روی داشته باشیم ........وقتی پیاده شدیم

 

خیل عظیمی از زن و کودک و سالخورده و جوان  عراقی بود که با پای پیاده راهی کربلا

 

بودند............

 

درست یادم نیست که چقدر از راه را رفته بودیم که ناگهان احساس کردم...............

 

یک غم بزرگ مثل سنگینی یک عالم افتاد روی قلبم.............نفسم تنگی گرفت....

 


یک حال عجیب و یک غم ویرانگر.............تمام وجودم به آتشی ناپیدا شعله ور شده

 

بود.........

 

از دوستم پرسیدم اینجا  کربلاست ؟........گفت درست نمی دانم....

 

سفر چهارم او بود و البته اولین سفرش در محرم.......( سفر کربلا در محرم جور دیگری است )

 

از مسئول کاروان پرسیدیم جواب درستی نگرفتیم...........اما من یقین کرده بودم که


آنجا  کرب و بلا  ست..........سیلاب اشک قادر نبود حتی ذره ای از اتش عظیم دلم را فرو بنشاند..............

 

اینها قصه نیست.........حتی سفرنامه هم نیست.........شاید یک اتفاق ساده اما

 

تکان دهنده بود برای من غافل تا بدانم که همه چیز شعور دارد.....زمین هم.........

 

 

هنوز زمین کربلا داغدار  داغ عظیم عاشورا   است............

 

و تو فقط کافیست دل بسپاری به روایتش....از آن  واقعه ی عظیم................

 

 

 

 

 

پ . ن -  این عزا  و مصیبت فراتر از زمان و مکان است اما در عین حال

جاریست در لحظه و مکان............عادت نداشته ام هیچگاه که غمم را فریاد زنم......

 

فکر می کنم...........فکر می کنم!!!!!!!!!!ساحت والای امام بایستی خیلی مراعات شود

 

باید این غم بزرگ را در سکوت و بارش بی امان غم در لابلای اشک چشم به نظاره نشست...........

 

بی های و هوی............با ادب تمام و کمال...........اگر قبول کنیم که بزرگانی........و

 

بزرگی  به ما توجه دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

              بو گئجه مهلت آلیب اشراریدن شمس هدی
( امشب از اشرار مهلت گرفته شمس هدی)
شمعینی خاموش ائدیب،اصحابینی ایلیر ندا
(شمع را خاموش کرده و اصحابش را صدا میکند)
من بو ساعت قید بیعتدن سیزی ائتدیم رها
( من در این ساعت شما را از قید بیعت رها کردم)
قید بیعتدن رهالر،بی وفا لر گئتدیلر
(آنهایی که از اول در قید بیعت و عهد نبودند،بی وفاها گذاشتند و رفتند)

بو گئجه حضرت عباس گزر خیمه لری
کی صاباح خیمه لری ظلمیله تالان اولاجاخ
( امشب حضرت عباس خیمه به خیمه میگردد
چون فردا این خیمه ها با ظلم ویران میشوند)

بو گئجه صاحب زمانین قلبی غم دریاسی دی
چون صاباح جدی حسینین یوم عاشوراسی دی
( امشب قلب صاحب زمان دریای غم است
چون که فردا عاشورای جدش حسین است)

               داریم به ظهر عاشورا نزدیک میشیم........

 

                               یا حسین!!!!!!!!!!!!1

 

 

                                  التماس دعا...............