سلام....روزهای میهمانی خدا ی مهربان مبارکتان باد...سحر امروز نزدیک اذان دلم شکست.....با اینکه در تدارک جهیزیه دخترم هستم و اوضاع و احوال به گونه ایست که طبیعتا باید احساس فرح و شعفی در کانون خانواده باشد و در پی ان یک بیخیالی و سرخوشی که بی توجه به دور و بر خودم باشم...اما اینطور نیست...وقتی امار وبلاگم رو نگاه می کنم...برام خیلی جالبه و احساس مسئولیت می کنم ....بیشترین استقبال از پست اخرنشان از عطش نسل حاضر به ١- مهر مادرانه...٢- حقیقت ناب (دین).... و معرفتی است که دیگر جغرافیا نمی شناسد...مهم نیست اگر فرصت گذاشتن کامنت ندارند...مهم اینه که صداقت هنوز خریدار داره....مهر مادری زبان و ملیت نمیشناسه...که همه اسباب و علل در جهت ظهور اقامون هستن.....وما رمیت اذ رمیت.......فرزاد برگشت.....پسر زلالی که در ابتدای ورودم به تسبیح مهرم پیوست و مدتی همه را دلتنگ خودش کرد...خوشحالم که خدا اونو برگردوند.....به خونه خوش اومدی پسرم.......