من آدم صفر و صدم.....یه جور خاصی کمال گرا هستم.( اینا رو مشاورم بهم

گفته ).

آدمایی مثل من در مواجهه با دیگران معمولا حد وسط ندارن....وقتی با کسی

خوبم یعنی پذیرفتمش و با او راحتم.اما وای به روزی که یکی از معیار هایی که

به نظز من اساس و عنصر تشخیص بد از خوبه زیر سوال بره دیگر تحت هیچ

شرائطی نمی تونم با اون رابطه برقرار کنم.این خصیصه کار را هم برای من و هم

برای حلقه ی رابطینم دشوار می کنه....

 

شاید یک مثال کوچک لازم باشه تا روشن بشه....برای من نیٌت خیلی مهم تر

 

از عمله........

 

صداقت رکن دوم دوستیه که به نیت هم مربوط میشه!!!!!!!!!!!

 

شاید تعبیر به ناسپاسی بشه اما باور کنید دست خودم نیست!!!!!!!

 

وقتی به تاریخچه ی دوستیمون نگاه می کنم.لیست خدماتی که از دوستم

 

دریافت کردم منو شرمنده می کنه......البته خودم و خودش می دونیم که

شرائط مشابه نداریم.من محدودیتهای خاص خودم رو دارم.مشغله های

فراوان باعث شده خیلی وقت ها نتونستم عین لطف هاشو جبران کنم.

 

اما مطمئنم که همیشه باهاش صادق بودم و قلبا از دریافت یک جانبه در

خیلی از موارد شرمنده اش بودم.

در قاموس من یک رابطه ی خوب و قابل اعتماد که شایسته ی حفظ و

نگهداریه رابطه ای هست که به طرفین حس خوبی القا کنه و نیازهای روحی

و روانی طرفین رو در حد معقول برآورده کنه بدون اینکه طرفین در چرخه ی

وابستگی بغلتن و زیر فشارش خفه بشن....قبول کنین بعضیا آدمو با طناب

محبت افراطیشون خفه می کنن.به همین خاطر همیشه حریم خاصی رو

حفظ می کنم.از چرتکه زدن...برچسب زدن......قضاوت آدما بیزارم و همیشه

ازش فرار می کنم.هر کاری بکنم همونی هست که ازم بر میاد....از تعارف

الکی هم خوشم نمیاد!!!!!!!!!!!!!

هیچوقت دوست ندارم که کسی منو تو رابطه های خویشانش جایگزین کنه

 

دوستی رو با خواهری قاطی نمی کنم.حفظ حدود رو برای همه لازم میدونم.

 

یک بار وقتی با دل پر به مشاورم گفتم من کم آوردم........گاهی در فهم

بعضی از مسائل عاجز میشم.بهم گفت اشتباه نکن خودت رو متهم نکن تو

فقط در جای بد و اشتباهی فرود اومدی.شاید اگه در اروپا ( این یه مثاله البته

حاشیه درست نشه ) زندگی می کردی اینقدر در فهم دیگران مشکل

نداشتی.

 

جامعه ی شرقی ملاحظات و پیچیدگیهایی داره که برای تن دادن بهش باید

خیلی از کودک درونت فاصله بگیری.برای حفظ زندگی خیلی از اوقات باید

لباس ریا پوشید.کاری که تا سرحد مرگ ازش بیزارم.اونایی که از نزدیک منو

دیدن میدونن که من احساسم رو از بد و خوب بصورت شفاف ( لغت امروزیش

تابلو ) نشون میدم.شاید بعضی از اسرارم رو برای خودم نگه دارم که خب

طبیعیه....بچه ها هم اسراری دارن!!!!!!!! اما برای بدست اوردن موقعیت خاص

حاضر نیستم از اصولم عدول کنم.

 

معتقدم که روزی دست خداست و هیچکس نمیتونه ما رو از سهم مون از

هستی محروم کنه....پس نه حریصم...نه حسود......هیچکس رقیب هیچکس

نیست اگه خوب نگاه کنین هر کسی سهم خودش رو می خوره البته گاهی

بعضیا به سهم دیگران دست درازی می کنن اما کی میدونه به ازاش چه تاوان

سنگینی رو پرداخت می کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضیا برای بدست آوردن چیزهای ساده روحشون رو معامله می کنن!!!!!!!!

 

غافلن از اینکه تو معرکه ی دنیا عاقل کسیه که هر چیزی رو به بها

بخره!!!!!!!!!!!!

ما اینجاییم تا از کثرت به وحدت برسیم!!!!!!!!بعد بعضیا روحشون رو توقفس

زندونی می کنن.دستاشونو تو هم قفل می کنن تا خیری به کسی نرسونن

 

سد راه هم میشن......غافل از این معنا که اگه راه وصل بشن به مقصود

رسیدن!!!!!!!!!

وای به حال نماز گزاری که تنش رو فرسوده می کنه از عبادت اما دلش رو

 

رها می کنه.......

 

هیچکس در عبادت به پای رسول خاتم و  مولامون حضرت علی ( ع )  و

فرزندان شون نمیرسه اما بزرگترین درسی که از مکتب اونا گرفتم اینه که

 

مهربان ترین بودند بعد خدای یگانه نسبت به اهل عالم!!!!!!!!!!!

 

این روزا شرائط از نظر اقتصادی برای همه سخته اما به جای تلاش و کمک به

هم در جهت رفع مشکلات بعضی حرص می خورن..حرص می زنن....

بعد خودشون رو پشت نقاب تقدس مخفی می کنن!!!!!!!!

 

مومن کسیه که مردم از دست و زبان و .........اش در امان باشن!!!!!!

 

مومن کسیه که به برادر مومن اش کمک می کنه !!!!!!!!!!!

 

یکی از جاهایی که میشه نماز اول وقت رو به تاخیر انداخت وقتیه که دوستی

 

بهتون وارد میشه.....اول رفع نیاز اون ( پذیرایی و احوالپرسی ) و بعدفریضه!!!

 

 

************************************************************

مریم عزیزم کامنتت رو با اجازه اینجا میزارم و خدا رو برای آشنائی با روح بزرگت

سپاس میگم.من واقعا محتاج  و عطشناک جام گوارائی بودم که ارزانیم کردی.


...شاخه به فصلی جوانه زند و برگ دهد...و به فصلی برگریزان شود....
..و چطور انتظار داری به سالیانی ...آدمها تغییر نکنند...
طنابی که برای وصل دلها بود...نباید بوقت فصل..برگلوی دلمان بپیچد...بگذار دلت نفس بکشد...نفسی عمیق به عمق باورهای نابت....
رمز رهایی از این سرگشتگی...پذیرشه بانو...
مریم جان درد من از بی ریشه بودن شاخه است.بعضی مثل نیلوفران مرداب
 ظاهری یسیار دلفریب دارن اما ریشه در خاک نه!!!!!!!!!!!!!!