یک سال پیش دوباره به خانه ی ویلایی مان برگشتیم .بعد 7 سال آپارتمان نشینی تجربه ی دلچسبی بود.یکی از باغچه ها جایش را به قفس بزرگی از پرنده ها داده بود!باغچه ی دیگر با خاک تازه در انتظار رویش!!!!!!!!!

تصمیم داشتم یک طرفش را بادمجان و گوجه فرنگی و خیار بکارم و طرف دیگر را با سبزی خوردن سبز کنم.

وقت کاشت همسر جان چند بار به من تذکر داد که بوته ها را نزدیک هم نکار!!!!!!!!!!از نظر من فاصله ها زیاد هم بودند.!!!!!!!به تیرماه نرسیده بوته ها در هم تنیدند و جنگلی شدند!!!!!!!!

خیارها مدام زیر برگ های خودشان و ساقه های خاردار گوجه فرنگی قایم می شدند.روزی دو بار آبشان دادیم.

بعد مدتی از رشد بی رویه و نیز از محصولاتشان راضی نبودیم.خواهرم گفت گوجه فرنگی گیاه کم اب است و فلفل و خیار و بادمجان پرآب.........

بله....ما دوباره اشتباه کرده بودیم!!!!!!!!

بار اول وقتی که تصمیم گرفتیم دوقلوها را جور دیگری بار بیاوریم تا مثل بزرگ ها نباشند.دختران بزرگ من زیادی مظلوم و حساس هستد.خیلی کوتاه می ایند.همیشه اماده ی همکاری هستند.تا حدودی هم به من وابسته!!!!!!!

این ها از ان ور بام افتاده اند.........خودخواه........خودکفا البته فقط در گرفتن هر چه که حقشان بدانند و البته ذره ای هم حس همکاری ندارند.در خانواده ی شش نفره ی ما

فقط 3 نفر هستیم که باید امورات خانه را تمشیت کنیم.بزرگ ها برای رسیدن به هدف خود را به اب و اتش می زنند.مثل بوته های خیار باغچه مان!!!!!!!!!!اما اینها مثل بادمجان ها خیلی راحت زیر سایه ی آنها جا خوش کرده اند.

هر اتفاقی که بیفتد اولین نگرانی ما این دو تا هستند!!!!!!!!

این روزها مدام خودم را سرزنش می کنم.البته می دانم قیاس کردن کار درستی نیست.   یک زمانی دلم می خواست دخترانم کمی بیخیال باشند و شب امتحان اندکی خوش باشند حالا دلم می خواهد این ها کمی ترس از اینده داشته باشند!!!!!!!!!!

دلم می خواهد وقتی نیستم بتوانند با بزرگ ترها هماهنگ باشندخیال باطل

با این حال خودم را دلداری می دهم .من هم یک انسانم و ناگزیرم از اشتباه!!!!!!!!! 

 

نکند بیایید بگویید چرا آنها را با بادمجان ها قیاس کرده ام من عاشق بادمجان هستم

منظورم تشابه ی رفتاری شان با بادمجان های باغچه بود که عین خیالشان نیست که باید برای رسیدن به نور تلاش کنند!!!!!!!!

 

بعدا نوشت :      بخاطر یک اشتباه ساده نظرات وبلاگ غیر فعال شده بودخجالت