33 سال از اون روز داغ می گذره.........آن دخترک لاغر و استخوانی سبزه رو که خودش را توی چادری سرمه ای با گلهای ریز سفید بدقت پیچیده بود و پسری با شلوار لی و پیراهن ساده ی آمریکایی که یه پارگی هم رو لبه ی شلوارش داشت.با سری پر شور و دلی مملو از نشاط و جوانی...............و جوانی.......

روزهای تلخ و شیرین زیادی را از سر گذراندیم و حالا در آستانه ی میانسالی در انتظار روزهایی که در راهند در کنار 5 میوه ی وجودمان و مغز بادامم........

روزهای رمضان روزهای سبکباری و رفاقت با خدا و بندگان خداست.......این روزها را همیشه دوست داشته ام و حالا بیشتر........

همدیگر را در لحظات دعا یاد کنیم به امید استجابت......