از همان وقت که آق باباهوس زن دوم کرد تنهائی مادرم شروع شد.....از همان وقت

که مادر بزرگم صحنه را واگذار کرد و پسر شیرخواره و مادر دوساله ام را گذاشت و رفت

پی سرنوشت.......تنهائی مادرم لحظه به لحظه بزرگ و بزرگتر شد.

از همان وقت که مادرم مثل توپ بین فامیل دست بدست شد تا رسید به 7 سالگی....

از همان وقت که نامادری سر چاه آب به سروقتش امد و دل کوچک و دائم در حسرتش

را با چند متر چیت رنگی خرید....

از همان وقت که به جای بازی با همسالان مجبور شد برای نامادری وسواس از چاه اب

بکشد و در امد و شد به پل عراق و خانه سرگردان بود......تنهائی مادرم مثل قفسی او

را احاطه کرد.........

کار سنگین که موجب شد مچ دستش متورم شود و گرسنگی که خیلی زود باعث

زخم معده شد در خانه ای که وفور نعمت بود اما برای مادر تنهایم انگار روزگار فقط

تلخی و سختی در آستین داشت........

بعد نوبت ازدواجش با پدرم رسید که 4 سال از آق بابا مسن تر بود......آوخ .....

چه کشیدی مادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در 15 سالگی آبستن شدی و دریغ از ویارانه یا غذای کافی!!!!!!!!!!!

تا سی سالگی 6 فرزند که ششمین پسر بود ترا از فرط خوشی به عرش رساند!!!!

مادر ساده دل مظلوم من............چه کسی پیش بینی می کرد دست روزگار اینچنین

ترا تنها بگذارد...........خیر سرمان بچه های مقبولی هستیم.....به قول خودت یکی از

یکی بهتر!!!!!!!!!!!!

حالا روزها می گذرد بی انکه عصای دستت سری به تو بزند.......آنقدر گیرهای چرند در

زندگی هامان هست که گاه ترا ساعت ها چشم انتظار تلفنی می گذاریم.......

وای برمن!!!!!!!!!!!وای برما!!!!!!!!!!!!خیر سرمان همه آدم های معتقدی هستیم!!!!!!!!!!!!

اویس قرنی مال قصه هاست که دیدن پیامبر خدا را واگذاشت و به مادر پرداخت!!!!!!!

آفتاب قیامت که هیچ سایه ای برای فرار از او نیست که هنوز نتابیده!!!!!!!!!!!!

دلم خون می شود مادر............وقتی با بغض واگویه می کنی..........

دلم هزار پاره می شود که انقدر زیر بار خرده فرمایشات له شده ام که وقتی به تو می

رسم عوض اینکه من دلم برای تو بسوزد تو می گویی چرا رنگت زرد و سیاه است

خدیجه؟؟؟؟؟؟؟؟

ای خاک بر سر دنیا که اسیرمان کرده..........ای خاک برسر نالایق مان که ترا هراسان

کرده از عاقبتت!!!!!!!!!!!!!

حتی زبانم نمی چرخد بگویم مارا ببخش مادر.........مشیت الهی هر چه هست اجرا

خواهد شد...بی کم و کاست...............شک ندارم که خدا ترا دوست دارد اما ما را....

 

تو برایمان دعا کن مادر...........که خدا کمی شفقت در دلهای ما قرار دهد.........

 

که تا دیر نشده ترا دریابیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!