دوستی از من خواستند که به دغدغه های مادرانه ام بپردازم....گویا به تعبیر ایشان ورود به بعضی از موضوعات در دایره ی مادری  نمی گنجد. باید عرض کنم در ذهن من مادری مفهومی بسیار وسیع دارد.شاید اشاره به بعضی خالی از فایده نباشد: 1-مهر مادری نشانه ی محبت لایزال الهی است نیز مادر به عنوان اولین مربی انسان باید به انواع هنر اراسته باشد که عشق ورزیدن بدون قید و شرط از لوازم اولیه ی مادری است.   2-احاطه مادر به علوم روز کمک شایانی است در ایفای بهتر نقش چرا که برای همدلی با فرزند باید با او همزبان شد و با ادبیات جوانی با انها سخن گفت.........................................................در خانه ی ما همواره باب گفت و گو در مورد اغلب مسائل باز است.اولین گام در جهت تسکین درد صحبت پیرامون ان است...من در عین دوستی با بچه هایم به ایفای مادری می پردازم...یعنی با نگاه به گذشته و اقبال به اینده در تلاشم که شاهد ظهور و بروز استعدادهایشان باشم...پا به پایشان راه می روم...وقتی خستگی بر انها چیره می شود با حرف های مادرانه به انها امید می دهم...وقتی سوالی ذهن شان را در گیر می کندپابه پای شان برای یافتن جواب جستجو می کنم.تفاوت هایشان را پذیرفته ام و در مواجهه باشکست هایشان گرچه در خفا اشک ریخته ام اما در برابرشان همواره سمبل پایداری بوده ام...در عین حال گاهی فرصت خطا  کردن و تجربه اندوزی را از دست نداده ام..چه کسی می تواند ادعا کند که فارغ از خطا و اشتباه به سر منزل مقصود نائل امده باشد...ما که معصوم نیستیم....به فرزندانم حق می دهم که گاه ازموده را دوباره بیازمایند...این زندگی انهاست و حق دارند با د ست های خودشان در بنای ان بکوشند...زمانی برای خونریزی معده به جراحی مراجعه کردم...بعد از معاینه و بررسی علت را در استرس شدید دانستند...جمله ی خیلی قشنگی به من گفتند که هنوز در خاطرم مانده...انسان متوکل به خداوند دچار هیجان نمی شود.اساسا" انسان مومن به خدا توکل می کند و در برابر سختی ها به او پناه می برد....از دست دادن ها و بدست اوردن ها همه از الطاف لطف بیکران اوست و همه در رشد ما موثرند.هر کودکی کتابی از جانب خالق است برای گشودن ...و خواندن...خدای بزرگ با فرستادن 5 کتاب به سوی تو ....امکان رشد بیشتری در اختیارت گذاشته...می توانی از این فرصت بهره بگیری و می توانی ان را با نا دیده گرفتن به یک تهدید بدل کنی.....سخت بود اما شدنی ......قبلا فکر می کردم باید حافظ فرزندانم باشم به هر قیمتی.....اما خالا فکر می کنم کائنات به امر الهی پشتیبان منند و دلیلی برای نگرانی وجود ندارد...هرگاه نگرانی بر من چیره می شود یقینا" زمانی است که از دایره توکل به بیرون قدم گذاشته ام......امروز وقتی به گذشته نگاه می کنم بیشتر از پیروزیها به شکست هایم می بالم زیرا همان ها الماس وجودم را تراشیده اند...این عشق پاک و نابی که در قلبم شراره می زند گوشه ای از عشق پاک الهی است که در نهاد همه ی ما به امانت گذاشته شده....با شادی همنوعانم شاد می شوم و در اندوه انان سوگوار....من ذره ای کوچک از این جهانم که برای معنا شدن باید دیده شوم...وحدت ذرات موجب وصل به جاده ی اصلی حیات طیبه و درک فیوضات الهی است...زندگی با همه ی چالش ها عرصه ظهور و بروز اسعدادهای ماست..من برای این عرصه با تمام توان اماده ام..خودم را دوست دارم بی انکه خودخواه باشم...عاشق خدای بزگ و افریده هایش هستم و حضور در جمع را نشانه ی سپاسگزاری از او می دانم.همه ی ما در حال رشد هستیم اما خدا کند که در جهت مثبت باشد...برای دوری از خطا به یاری هم نیاز داریم........التماس دعا