روزها با سرعت می روند و من گاه فقط فرصت می کنم سری به وبلاگ های دوستانم

بزنم و گاه حتی نمی شود که کامنتی بگذارم.

در روزهای گذشته یکی دیگر از پسرهای خواهرم  داماد شد.

شادمانی چیز خوبی است اگر در پیچا پیچ رسم های دست و پاگیر نمانیم.

دانشگاه هم خوب است .برایم تجربه ی جالبی است .خوبی این رشته در تفاوت

محسوس دانشجویانش هست.امیدوارم به کسی برنخورد طی این 4 هفته کم و بیش

با فضای کلاس ها آشنا شده ام و این فقط نظر من تنها نیست.

کاش این احساس وظیفه برای حل مشکلات که در لابلای مطالب درسی به گوش

می رسد به ثمر بنشیند!!!!

خبر بد اینکه دندان های جلوی  دخترک شیرینم ضربه خورده و فعلا با چسب

مخصوص بسته شده .....دعا کنید که حفظ شوند.

کاش کسی راهنمائیمان کند که چطور می شود حفظشان کرد؟