تا حالا  رسم چنین بوده که من 7 دی را تولدت دانسته ام اما خاله بزرگی 6 دی را...........

حالا تو  خودت  مادری............خوب می دانی که چه سان دنیای مرا رنگی کردی.

اولی ها همواره از جنسی دیگرند......جور خاصی بکر و دوست داشتنی اند...

وقتی به آرتادخت نگاه می کنم.انگار از تونل زمان می گذرم و به

20 سالگی ام می رسم.........جوان و پرشور..........و عاشق........

و................مادر................

خدا را سپاس می گویم که با تولدت به شرف مادری نائل شدم....

شما 5 تا هر کدامتان به تنهائی دردانه های من هستید.............

همه ی دنیای من در برق دیدگان شما ست......

دلم می خواهد چه باشم یا نباشم.........همیشه با هم و پشت و پناه هم باشید.

آرزوی من اینست که از همه ی لحظات زندگی  لذت ببری......

دردانه ی من همیشه عاشقانه و مادرانه دوستت خواهم داشت....

     باشم...... یا .........نباشم..........

 

             زاد روزت خجسته باد عسلم..........