سلام....در پاسخ به همه ی مهربانانی که جویای حالم شده اند باید بگم خوبم...و خدا را شکر.....سخت در گیر مقدمات عروسی هستیم...بچه ها خونه گرفتن و منتظریم تا وسایل شون تکمیل و چیده بشه.....دیشب همسر شهید باکری حرف قشنگی زد...حرفی که دغدغه من هم هست...چرا عشق های الان با مال ما فرق می کنه؟؟؟ما برای محبت کردن مسابقه می گذاشتیم...از اینکه بتونیم کاری واسه هم بکنیم...اما حالا ...بچه ها تا وقتی عاشقن که همه چیز مطابق خواسته شون باشه!!!برای کوتاه اومدن چرتکه میندازن....گاهی صداها دیر به گوش می رسن....وقتی بچه ها با خطاهای شناختی مواجه میشن با خودم میگم این یک نشانه است! کجا خطا رفتم؟ اگر به دلشان راه اومدم برای این بود که به عزت نفس برسن نه خودخواهی....شاید در هیچ کاری مثل تربیت افراط و تفریط مخرب نباشه...با کمی انحراف از خط فاجعه به بار میاد...در خانه ی ما رسم بر این بوده که همه چیز با انتخاب فرزند اولم بوده و حالا که باید برای خودشون وسیله بگیرن و ظاهرا باید دوتایی تصمیم بگیرن گاه اثاری  دیده میشه  که نشون میده ما زیادی کوتاه اومدیم....سوال