شکر خدا آرامم............

دم دمای اذان مغرب 14 شعبان به خدمت دو اقای بزرگوار از نوادگان امام موسی کاظم

( ع ) رسیدم.اذان مغرب و طلوع ماه نیمه ی شعبان را در خلسه ای ارام بخش

بودم.

همیشه از وقتی یادم هست حرم آقا سید عباس و آقا سید اسمعیل پناه 

بی پناهی هایم بوده اند.......

ختم یس برداشته ام و خودم را سپرده ام دست صاحب............

یادم نرفته بود صاحب دارم اما لابد انسان است و فراموشی.........

وقتی در دل طوفانی نباید تقلا کنی......فقط باید سر خم کنی تا گردباد از تو بگذرد.....

عبور کند...........

خدایا عالم همه محضر توست...........حاشا اگر منکرش شوم..........

این ها همه دربرابر توست که بر من وارد می شود.......پس غمی نیست.......

اگر مشیت تو براین امر قرار گرفته.....این عاصی چه دارد برای عرضه؟؟؟؟؟؟؟؟

تو خود آگاهی بر احوال من .........من و حساب و کتاب!!!!!!!!!!!حاشا....

تو فقط ارباب من باش .........بهشت و جزا را واگذاشته ام...........

خدای خوب و مهربان من


مرا به خودم وا مگذار.........حتی برای دمی........

این بنده ی عاصی اینک سر بر درگاه تو می ساید و تنها تو را.........تنها تورا

 


                                      می خواهد............