اگر دوباره جنگ شود یادت باشد عمو که برادر زاده هایت در خانه ی بغلی منتظر

و چشم براه بابایشان هستند ........کمی فقط کمی هوایشان را داشته باش....

وقتی دود کباب راه انداختی فقط کمی........فقط کمی قد یک سیخ حتی نه....فقط دو

تکه مهمانشان کن.......

تا مادرشان هی بغض فرو ندهد.........چون مدتهاست که بچه ها فقط

سیب زمینی سرخ کرده خورده اند......

اگر دوباره جنگ شد...........عمو یادت باشد که گاهی سری به خانه ی بغلی بزنی....

شاید زن برادرت مریض باشد و بچه های برادرت لنگ قرصی نان............

اگر دوباره جنگ شد عمو یادت باشد گاهی بچه های برادرت را هم در اغوش بگیر....

اخر آنها مدتهاست دلتنگ عطر تن بابایشان هستند..........

اگر دوباره جنگ شد عمو  یادت باشد که وقت تصاحب حق برادریت......کمی فقط کمی

به فردایی فکر کنی که لاجرم خواهد آمد..........بگذار وقتی مریض و خسته و پیر

و لاجون شدی برادر زاده ها دلشان برای تو کباب شود......نه که...........

اگر دوباره جنگ شد عمو ......به جای اینکه در خوشی خودت را خفه کنی .....

بعد با تفرعن نگاه به برادرزاده هایت بیندازی و به مادرشان خیلی راحت هرچه

دلت خواست بگویی............فقط کمی خویشتن دار باشی...........

روزی بزرگ خواهند شد

یادشان خواهد ماند............شاید آن روز دیگر برای جبران خیلی دیر شده باشد.......

اگر دوباره جنگ شد عمو.....یادت باشد که همه ی بچه ها مثل بچه های خودت حق 

حیات دارند.............پس یا آنها را با خوراکی های جور و واجور مقابل دیگران نبر

یا بگذار یاد بگیرند که می شود خوشی ها را با عمو زاده ها شریک شد......

اگر دوباره جنگ شد عمو..........

نه خدا نکند دوباره جنگ شود............دلم نمی خواهد دوباره هیچکس.......

هیچکس اشتباه کند.........دلم نمی خواهد دیگر هیچ برادر زاده ای دوست

بابایش را از عمو ی واقعی اش بیشتر بشناسد و ببیند و دوست بدارد........

خدا کند دوباره جنگ نشود..........یا........عمو ها واقعا عمو

بشوند.....