1-وقتی جوان تر بودم و خام.........البته هنوز خامم!!!!!!!!!!!!تصورم از روز رستاخیز

یک موقعیت خاص اما باور ناپذیر بود.با خودم می گفتم مگر ممکن است که ادم

خودش را.....کارهایش را نیاتش را از یاد ببرد...........اما خب این کلام وحی بود

و بدیهی بود که بپذیرم.

2-طی هفته های دوم شهریور تا اوایل مهر پروژه ی اسباب کشی ما به خانه ی

تازه کلید خورد.

صبح زود دو روز پیش فرصتی پیش آمد تا فیلم های vhs ای را که در این بین پیدا شد

برای سامان بخشیدن مرور کنم.

وقتی به آن صحنه رسیدم......خشکم زد.........باورم نمی شد...........

دلم می خواست یک جور حذفش کنم.......از خودم حیرت کردم........از

خودم دلگیر شدم........چطور ممکن بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با تمام وجود احساس غبن و حسرت کردم........وای بر من....چطور یادم رفته بود؟

آیا میشه جبرانش کرد؟........

راست گفته اند که آن روز روز حسرت است.......چه کارهایی کرده ام که از

خاطرم رفته؟؟؟؟؟آیا فرصتی برای جبران هست؟؟؟؟؟

خدا کند........افسوس