سلام این دومین پست من در این خانه است و طبیعتا به نوعی احساس غریبگی می کنم .مثل انست که شما خانه ای داشته باشید اما گاهی مجبور به ترک ان شوید .........وقتی به شدت احساس تنهائی می کنم یا دلشکسته ام و یا گنگ و پریشانم درست مثل همین حالا که حتی هیچ فکری انقدر در ذهنم نمی ماند که فرصت به تصویر کشیده شدن یابند  ناچار از نوشتنم .... واگویه افکارم برای خودم به منزله یک مناظره رو در  رو با خودم است تا بتوانم خودم را از میان انها بیابم...وقتی جوانتر بودم ...وقتی که همه چیز باور پذیر تر بود......راحتتر می شد با خیلی از چیزها کنار امد ! هر لحظه می توانست شروع یک اغاز باشد....اما اینجا که من ایستاده ام بر گذرگاه پنجمین دهه با دو پله کمتر نمی توان بسادگی از لحظه ها عبور کرد..نوشتن در اینجا مثل همراه داشتن حوله شخصی و یا روبالشی شخصی به ادم کمک می کند تا با فضای جدید مانوس شود ......دو روز از انتخابات گذشته است !!!!!......وقتی بنی صدر انتخاب شد من در اغاز نوزده سالگی بودم خوب یادم هست که بر سر انتخابش چه بحث ها که نکردم .....ولی اینبار وضع فرق می کند .سی سال از ان روزها گذشته و نه از ان روز ها که از من هم گذشته ....اما دلم برای جوانها و سر پرشورشان و ارزوهایی که گاه حتی بی اختیار در ذهن شان شکل می گیرد مثل یک ذغال گداخته در اتشگردان می سوزد. من این روز ها را از سر گذرانده ام و می دانم عبور از این لحظه های سمج و تلخ می تواند چه قدر سخت باشد  انقدر سخت که تو حتی نتوانی با همه تمهیداتی که اندیشیده شده  برای اینکه زودتر از این گذر عبور کنی اما باز مثل پرنده ی گرفتار در دام مدام بال می زنی تا رها شوی تا........اس ام اس قطع شده ...اینترنت دچار مشکل است و خیابان هم محل برخورد ....کاش راهی پیدا شود برای ترمیم این زخم ناسور که بر روح پاکشان خلیده .....من از این لحظه ها قصد عبور دارم این واژها مثل خطی است که یک تخریبچی وقت گذر از میدان مین بر جا می گذارد تا راه برای دیگران امن شود!...ما مسئولیم بی تعارف برای هر انچه که بر سر این نسل امده.....اگر کمتر از گذشته می داند...اگر به جای کتاب چیزهای دیگری را انتخاب می کند ....اگر در فضای مجازی در پی همان چیزی است که طراحان برایش فراهم کرده اند ....اگر نمی توانداز تهدید ها فرصت بسازد که گاه همه فرصتها را به تهدید بدل می کند.....مگر ما که خیلی هم ادعا داریم چکار کرده ایم که قبلش کسی یادمان نداده باشد....ایا به همه انچه که فرا گرفته بودیم عمل کردیم؟!!! پس چرا منتظر ناجی هستیم؟!      ( بقیه مطلب در پست بعدی)