دیروز پیامی از  دنیا بهروزی دریافت کردم که فکر مرا حسابی مشغول کرد......مادر عزیز دنیا و برادرانش در ١٨ بهمن ٨٧ به سفری ابدی رفت.....در این یک سال دنیا علاوه بر تحمل این داغ سنگین متحمل سرپرستی از پدر و برادرانش هم بوده.....بهنام برادر دنیا مدتی است که بشدت بیقرار مادر است و دنیا نگران برادر.....و من بعنوان یک مادر نگران هر سه ی انها..........
هوش جنبه های مختلف دارد.هوش هیجانی میزان توانمندی ما در برابر استرس های مثبت و منفی است.همانطور که ورزش سبب ورزیده شدن عضلات ما می شود مقابله با مشکلات و مدیریت صحیح افکار در استرس ها موجب تقویت اراده ی ما در غلبه بر احساسات منفی است.یکی از نشانه های هوش عاطفی عبور از شرائط سخت و نگاه امیدوارانه به آینده است.گاهی اوضاع از کنترل ما خارج می شود بهتر است در این موقعیت ها از کمک افراد متخصص بهره بگیریم.....
در بهزیستی بخشی با عنوان ستاد مداخله در بحران فعالیت می کند........کارشناسانی زبده که آماده ی کمک به مددجویان هستند....
وقتی عضوی از بدن ما دردناک می شود به درمانگاه مراجعه می کنیم اما وقتی روحمان بر اثر آوار حوادث مجروح می شود غالبا فقط به ناله و سکوت پناه می بریم......جراحت روح بسیار اسیب رسان است باید بموقع و درست درمان شود..
فقدان عزیزان ضربات سنگین و تلخی بر پیکره ی روحمان وارد می کند . هر چه میزان وابستگی به ان فرد بیشتر باشد این ضربه مهلک تر است . برای ترمیم زخم ناشی از جدائی باید سریع اقدام کرد...گاهی شیوه های عزاداری به این اسیب منجر می شود و سبب تشدید داغ می شود.....تخلیه ی بموقع عواطف و احساسات و نیز پذیرش ان بعنوان بخشی از زندگی فعلی تنها راه منطقی است.....
در مهر ٨۵ من پسر خوانده ام را در اثر مرگ ناگهانی از دست دادم.....جوانی سی ساله..برومند که بشدت به او وابسته بودم.او همسر خواهرم و پدر دو فرزند بود....دختر دومش مثل سیبی بود که از وسط به دونیم شده باشد.....انقدر شوکه شده بودیم که حتی عزاداری درست و حسابی نکردیم.......چون اغلب در سفر بود مدام در انتظار امدنش بودیم.......در حج تمتع ٨۶ خدای مهربان مرا به خانه اش دعوت کرد....در تمام لحظات با او بودم......تا به مدینه رفتیم....یک روز در روضه ی منوره روضه ی امام حسین را با ام پی فور گوش کردم و زار زدم.........از حضرت رسول مهربانی خواهش کردم که اتش دلم را التیام دهد........دلم خنک شد...آرام گرفتم.......پذیرفتم که دیگر او را نخواهم دید........باید عشقم را وقف فرزندان عزیزش می کردم و کردم........هر جا لازم باشد از او نام می برم و حتما از کلمه ی ( خدا رحمتش کند ) استفاده می کنم...قدر بقیه ی اوقات زندگیم و باقی عزیزانم را می دانم.سال بعد به کربلا رفتم..مدفن شریف حبیب ( خدا قسمتتان کند ) در مقابل مضجع شریف است....سا عت ها بفکر فرو رفتم .........حبیب از ریشه ی حب است و یعنی عشق.........مهربانی.........جرعه ای از رحمت بی انتها ی خدای مهربان.........و حسین تجلی رحمت واسعه ی الهی........
مهربانی را اگر قسمت کنیم          من یقین دارم به ما هم می رسد
آدمی گر ایستد بر بام عشق         دستهایش تا خدا هم   می رسد
از خدا می خواهم که به  دنیا و بهنام و همه ی فرزندانی که والدین خود را از دست داده اند صبر و بردباری عطا کند...................
                                   امین
                                                  مادر