توی افکارم غوطه ور بودم که صدای زنگ در اومد زنگی کشدار انگار دست کسی رو زنگ گیر کرده بود!!!...........آیفون رو برداشتم..

     کیه؟؟؟..........

    با صدایی خشدار گفت منم وبا کمی مکث گفت منم ...............

   نیازی نیست که خودتو بهم معرفی کنی آقای..........برادر سابق من............

   درست خاطرم نیست از کی اما خیلی وقته که دیگه نمی شناسمت.....نه تو رو و نه

خیلیایی رو که زمانی از یه کاسه اب می خوردیم و حق نان و نمک  به گردن هم داریم.

 

دلم می خواد اجازه بدین تا خاطرات قشنگ گذشته برام همونطور دست نخورده و پاک

باقی بمونه....

من  به پای باورهام که زمانی باورهای مقدسی برای همه مون بودند ایستادم....

پشیمان نیستم که ایستادم اما پشیمانم که آنقدر خام و ساده بودم که باورتان داشتم.

 

حاضر نشدم برم دم در و مثل یک غریبه از پشت گوشی باهات حرف زدم....سرد....تلخ

 

مثل زهر هلاهل.......حتی همین حالا بعد گذشت یک روز باورم نمیشه!!!!!!!!!!!!

 

 بعدا نوشت : اینجا یه تو ضیح راجع به موضوع داده بودم . مسئله ی شراکت ما به جاهای باریکی کشیده شده و ظاهرا قصد دارن کار رو به مسائل خونوادگی بکشونن.

من هم بنا نیست دخالتی داشته باشم.فقط ناظری هستم که با تلاش مضاعف سعی می کنم کمتر حرص بخورم!!!!!!!!!!!!

 این روزها سرعت نت بسیار پایینه و قادر نیستم خیلی از جاها کامنت بزارم.

دلارام عزیز من مرتب می خونمت اما برای پست جدیدت نشد کامنت بزارم.