مدتی است که قادر به بیان افکارم بصورت روشن نیستم.........آنقدر فکرهای جورواجور توی سرم میایند و می روند که از پس شان بر نمی ایم........دلیلش را می دانم زیرا  انقدر جلوی سرریزشان را گرفته ام که اگر کمی سر درد د لم باز شود مثل کمد اقای ووپی درهم و برهم می ریزند زیر پایتان.........مثل پست قبلی که کلی توضیح واجب شد.......الغرض........

1-ضمن تشکر از دوستانی که از حال من پرسیدند مشکل اسم من ثانویه و ناشی از زخم معده ای قدیمی است که بخاطر ریفلاکس دچار التهاب مجاری 4 گانه شده بودم..........التهاب حلق باعث انسداد مجرای ورود هوا شده بود...فعلا با باقیمانده ی بیماری که ان هم رفع می شود سر می کنم .

2-اگاهی مثل نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ است که می تواند ذهن خفته را بیدار و هشیار کند اما اگر همین قهوه به قهوه ی قجری بدل شود انگاه فاجعه اغاز می شود.ان قهوه همان فرد را هلاک می کرد اما این قهوه می تواند شما و نسلی را از پا بیندازد.......می تواند بذر هائی مسموم و حتی کاذب درون اذهان بکارد........این بذرها می توانند حاصل چندین دهه را نابود کنندو بقولی به فنا بدهند........اینست که من از بیان افکارم عاجزم.........از داغ و درفش شاید بترسم اما از وجدانم بیشتر هراس دارم........من یک مادرم و وظیفه ی نخست من حراست از کیان خانواده و فرزندان با مهرورزی و پشتیبانی همه جانبه در راه رشد و تعالی انهاست......نکته اینجاست که مفهوم خانواده و فرزند در قاموس من کلی است........من به همه ی فرزندان این اب و خاک عشق می ورزم و خودم را در چارچوب تنگ خودخواهی و انحصارطلبی اسیر نکرده ام.........وقتی مادری در حسرت دیدار فرزند خویش است و یا اسیبی متوجه کسی می شود نمی توانم در کنجی امن قرار بگیرم..........این حرف ها نه از سر خودشیفتگی یا تعارفات مرسوم که من بارها در مرحله ی امتحان به این خصیصه ی خویش پی برده ام........پس تلاش می کنم دهانم را ببندم........در این غبار متراکم که بر فضا حاکم است هیچ واقعیتی شکل حقیقی خود را ندارد...........از من نخواهید زخمی دیگر بر پیکر زخمی اندیشه تان وارد کنم.......ما فقط به مرهم نیاز داریم و صبر برای اینکه زمان بگذرد.....مرهم این زخم ها یاداوری عشق پاکی است که در نهاد ما بعنوان انسان بودیعه نهاده شده و مهرورزی به هم تا رحمت الهی نصیبمان شود.....وزمان تا از زیر بار گران تشویش و نفاق بدر ائیم.........تا حقائق اشکار شوند.........

3-برای اینکه از شر کینه ها رها شویم لازم است از اثار مخرب انها اگاه شویم. بطور اتفاقی به مطلب جالبی در یک وبلاگ برخوردم که بطرز زیبا و رسائی حق مطلب را ادا کرده بود.......ادرس ان را برایتان می گذارم.

 http://salman88.persianblog.ir/post/7

4-به همه ی بچه هایم توصیه می کنم در ارتباطات خود قانونمند باشند و به چارچوب ها نگاهی اصولی داشته باشند تا از عواقب احتمالی دور بمانند.دوستیها پلهائی هستند تا ما را به اهدافمان برسانند........در انتخاب پل ها هشیار باشیم........

پ-نوشت 1-منظورم از اهداف رسیدن به قله های ارمانی بود.........

پ-نوشت2-مهربانی کوتاهترین راه برای رسیدن به قله است.

پ-نوشت 3-یکی از قله ها عشق لایزال الهی است.