یکی باید باشد انگار.................

با صدای تلفن بر می گردم و چشم می دوزم به حروف اسم  ح  ..........نمیدانم چطور

گوشی را برمی دارم.ذهنم میخواست همچنان در سکوتش گیر  کند اما انگار کسی که

چندان غریبه نیست دکمه را می  زند و حرف های ح توی هوا معلق می شود ...........مثل آن  

وقت های خاص حرف می زند.......دیرم شده ......مستاصل در کمد را باز می کنم....

کلاسم تا نیم ساعت دیگر شروع می شود.........ارائه دارم......اما او بیخیال خودش را 

سبک می کند.........چقدر به  این حالتش...........به این تکیه کردن های گاه به گاهش

به این اطمینان عجیبی که به من دارد.......به این سبکی رخوتناک صدایش و سماجت

غریبش برای به چنگ آوردن هر چه که می خواهد........غبطه میخورم........

آدم گاهی باید خودش را یله کند.......اصلا یکی باید باشد که بتوانی بی خوف اینکه 

سرریز شود خودت را یله کنی........بی آنکه چرا و مگرکند........درست همانطور 

که من گوش می کنم........بی ترحم.......بی قضاوت......بعد کمکش می کنم تا 

آرام خودش را پیدا کند...........من اما آدم درد ودل نیستم..........من فقط بلدم خودم

را توی غار سکوت اگر پیدا شود البته ...حبس کنم.......

صدای استاد تا لبه ی سکوت کش می اید...........نگاهم به علامت پیامک صفحه 

گوشی خشک می شود.......کمی بعد میخوانمش.......چقدر خوبه که هستی.....

چقئر خوبه که دارمت............من باز غبطه میخورم..........

/ 3 نظر / 13 بازدید
چوپان

رسالت همه، یکی نیست. یکی آمده برای گوش کردن و دیگری برای گفتن. این هم نعمتی است. شاید جای دیگری، تو زبان شوی و دیگری گوش.

فرزاد

هـــمـــ ـه جــا شـــور عــزای تــو بــه پــا مــی بــیــنــم عـــالـــــم انـــدر غــــم تـــو غــــرق عـــزا مــی بــیــنــم هـــمـــ ـه دم نـــام دل آرای تــــــو را مـــی شـــــنـــوم جــلـــوه ی روی تـــــورا در هـــمـــه جــــا مــی بــیــنــم در هــــوای تـــــــو چـــنـــان دیـــده ی دل صــاف شــده هــرکــــجــا مـــی نـــگـــرم کـــرب و بــــلا مــی بــیــنــم ___________________-بازم محرمش اومد...

هلیا

هیچ وقت نتونستم تصمیم بگیرم که دوست دارم تو کدوم گروه باشم اونا یی که تو مشکلات نیاز دارن حرف بزنن یا اونایی که دوست دارن سکوت کنن ....... راستی سلام