منفی بی نهایت................

من عاشق ریاضیات بودم.......

زمانی از لذت های بزرگ من حل مسائل ریاضی از چند راه بود.......

من از بن بست بیزار بودم.

اما در زندگی وقتی به خط می رسیدم نگاهم به سمت مثبت بی نهایت بود.....

حالا.............

درست جایی گیر افتاده ام که خط بسوی منفی بی نهایت است............

عجب قهقرایی........انگار .....کلمه کم می آورم......

فقط یادم باشد.........یادتان باشد.............

کسی که حد ندارد...........حدود ندارد............

پناه می برم به مثبت بی نهایت................

/ 8 نظر / 11 بازدید
رضوانه

سلام مامان مهربون اگه به ریاضیات علاقه دارید کتاب "خدمتکار و پروفسور" خانم اوگاوا رو مطالعه بفرمایید.خیلی تعریفشو شنیدم http://1pezeshk.com/archives/2013/05/the-housekeeper-and-the-professor.html

مامانگار

خدیجه عزیزم.. مگر بجز مثبت بی نهایت هم ملجآ دیگری داریم ؟؟ به حکم مادر بودن...باید سایه بود..آغوش بود...سنگ صبور بود... اما پرنده را باید بموقعش پرواز داد... باید از آغوش کوچک خودمان به آغوش بزرگ هستی بسپاریمش.. نباید یادمان برود که همه ما در آن آغوش بزرگ جاداریم که هر لحظه در تدارک معجزه ای ست برای مخلوقاتش... برا همه مان.. سلامتی و صبر و آرامش آرزو دارم...

گپ و گفت

سلام[خجالت] اگه بشه از این به بعد بیشتر مزاحمتون میشم![گل]

یاس بانو

سلام [خجالت] اگه بشه من هم از این به بعد بیشتر مزاحمتون میشم! [گل]

گپ و گفت

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام