کاش می شد زمانه به عقب برگردد..........

                    

هر چه به تاسوعا و عاشورا نزدیک تر می شویم.....من طور غریبی

دلتنگ آن سالها می شوم...دلتنگ عزاداریهای واقعی........روضه های

واقعی......گریه های از ته دل......زنهای عزادار .........جوانان داغدار.......

تعزیه ی ظهر عاشورای اقا سیدعباس........روضه ی آقا سید و طفل نوزادی

که نذر علی اصغر داشت و روی دست های سید دست و پا می زد......و

جمعیت که با روضه اش که مکرر بود اما تکراری نمی شد ...

.یکپارچه غرق ماتم و اشک...........دلم روضه ی اقای صومی را می خواهد

و مراقبت مرحوم بهشتی  ( متولی حرم )از حریم حرمین شریفین

امام زادگان بزرگوار.......

خدایا خوب میدانی که در دلم غوغاست.....پشت این سد سکوت

سیلابی آماده ی طغیان است......بند بند وجودم غرق عزا و تمناست........

امسال دلم کرب و بلاست..........من که جام عزا را در کربلا نوشیده ام

خیلی سخت و تلخ است که میان عروسکان بزک کرده به عزای عزیز

فاطمه بنشینم........انگار وسط بزم یزید نشسته باشم به نظاره ملعون....

من دلم زیارت عاشورا می خواهد و کوچه های خاکی کربلا..........

و مردم خاک آلود عزادار........و شام غریبان ........و قاسم های جوان

شمع به دست.........و شمع سیاهی که در خیمه ای از جوانک خوبرویی

هدیه گرفتم......با پاهای برهنه...........

                      

/ 6 نظر / 14 بازدید
فرزاد

نگاه علقمه بی تاب اما... علی اصغر، رقیه خواب اما... عمـــو بیدار بود و با خودش گفت تـلاقی میکنم ای آب! اما...

تولدانه

تولد دخترهای گلتون مبارک با بهترین آرزوها

ملیحه سادات

سلام... دیدم حالت توی تاسوعا عاشورا دست کمی از حال من نداشت گفتم خاطرات روز تاسوعا و عاشورا رو بخونی... http://sholeyebidar66.blogfa.com/ http://fullmoon86.blogfa.com/این وبلاگ دخترمه بالایی وبلاگ خودم... اجازه هست لینکت کنم؟

ذهن زیبا

توضیحات وبلاگتون ناشن از مادر بودن شماست چیزی که من درک کردم زنی مهربان و دلسوز است. امیدوارم همیشه خوشحال باشید عشق برای شما[گل]