در مسیر طوفان....................

سرانجام  خانه ای را که با صد شوق و شور بر پا کرده بودیم..................

در مسیر طوفان فرو ریخت...........آوارهایش تلی از آرزوهای دور و دراز است

که مرورش فقط زخم ها را تازه می کند......

عاقبت بعد 2 سال و اندی جد و جهد..........با چنگ و دندان به مصاف تقدیر رفتیم

و حالا باید پناه ببریم به سایه سار مهربانی............این درد را سیلاب اشک

 هم نخواهد سترد........فقط و فقط به تنها وکیل حقیقی پناه می بریم.......

با عطر حضورش روح زخمی مان را التیام می دهیم........و به امید ارامش

حقیقی صبر می کنیم.

/ 4 نظر / 30 بازدید
عمه

لعنت الله علی القوم الظالمین. درست میگی قاضی القضات بهترین قضاوت راخواهدکرد.

عمه

من نمیتونم بپذیرم وای بحال تو...یکی پاشو گذاشته روی گلوی من .هیچوقت انقدربغض نشکسته راتجربه نکرده ام[ناراحت]

مامان زي زي

چي شده ؟ من خوندم ولي شايد چون تازه دارم نوشته هاتونو مي خونم زياد سر در نياوردم .

پرنده

دوست عزیز سلام من امشب به شدت به یاد ملودی اتفاق های روزانه بودم خیلی نگرانشم نمیدونم چرایهویی وب نویسی رو رها کرد ظاهراشماباهاش دوستی اطمینان داشته باش من رازشوجایی فاش نمیکنم اصلاوبلاگ من خواننده نداره واسه دل خودم مینویسم میشه یه خبری ازحالش به من بدی؟ازت ممنون میشم